|
|
|
|
|
بارش یک روز بارانی یک روز در حواب شیرین بودم و خسته در گوشه اطاق
دراز کشیده بودم وصدای دلربایی در خواب به گوش من می رسید لحظه ای در اثر این صدای
دلربا چشمان خود را باز کردم و احساس کردم که چیزی پشت سر هم به پنجره های اطاق من
می خورد زود بلند شدم به کنار پنجره آمدم و آن را باز کردم وبه بیرون به نظاره
ایستادم وجود ریزش باران رحمت الهی با گوهر های پر ارزش
را می نگریستم و پرندگان با بدنی خیس به هر طرف پر می زدند حباب ها در روی زمین در داخل حیاط منظره ی
جالبی را به نمایش گذاشته بودند بعد از اتمام باران از خانه خارج شدم در بیرون
صدای دلنواز پرندگان دنیای زیبایی را به نمایش گذاشته بودند و هر کدام سر حال و
بشاش مشاهده می شد اندکی بر بدن های ریز آنها توجه کردم خیس بودن پیکر آنها بسیار
تماشایی بود گویا انها نیز در خیس شدن خودشان بسیار شاد بودند در کنار خانه زمین سرسبزی بود که طراوت باران
در روی آنها از همه طرف مشاهده می شد و نورانی بودن چهر ه ی آنها نشان از شادابی
بود از طرفی کشاورزان با بیل در دست و لباس آبیاری
بر تن با همدیگر صحبت از سیلاب می نمایند و با سرعت به طرف مزرعه هایشان در حال
حرکت هستند و آنها نیز باران را رحمت الهی می نامند و هر قدمی که در روی زمین بر
می داشتند همگی شکر کزاری ایزد را داشتند بعد از چند لحظه ای آفتاب دلارا چهره ی خود را
نمایان کرد و گر مای حرارت خود را بر همگان نثار نمود تابش آفتاب نمود منظره ی
طبیعت را بیش از اندازه می کرد و شادابی با افتاب همه جا را گرفت همه از خانه
بیرون می آمدند و ریزش باران و اتمام باران و چهر ه آرایی آفتاب مناظر شگفتی را در
جلو دیدگان همه پدیدار نمود و هر کس در جای خود شادابی را حس می کرد و این نشاط
برای همه نیز محسوس بود حسین دسترنج – کلاس اول راهنمایی 0 دبیر یوسف
پورعظیم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:47 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته (زحمات مادر ) مرا در این وادی اگر سخنی باتشد نمی دانم از کجای شروع نمایم که وادی زحمات این یگانه انسان حیات بسیار بزرگ و وسعت محبت هایش بی حد و اندازه است ولی می توانم بگویم که زحمات این عزیز هستی عالم تنها در شست و شو و پختن غذای نیست او در کمال عشق معنوی و محبن در نه ماه عمری از روزهایش کوله باری از سنگینی ما را تحمل کرده و چه زیباست در این حمل سنگینی بر این تحمل سنگینی عشق می ورزید و شاد بود و بر حمل این دشواری چه شبها بیدار بوده و شادمان هم می گشت اگر خوب در این هستی بنگریم کسی در چنین روزهای بسیار دشواری در مفابل دشواری ها شاد نبوده و نخواهد شد او چون کوه در مقابل این سختی مقاومت داشت او آبی زلال در صحرای بی آب محبت بود که با محبت هایش ما را در این وادی سیراب از محبت کرده است این خورشید فروزان عشق ابدی به ما یاد داد که چگونه با پای صداقت و درستی گام های استواری را در هستی برداریم و چگونه بر اوج قله های روی پای خویش ایستادن را بنماییم مادر این گوهر فروزنده ی دلها به عشق زندگی کردن با خویش را یاد داد وکمتر کسی می تواند عشق مادر را از یاد ببرد و یا در غم مادر اشگ های گوهر خویش را به خاطر او نریزد او برجان ما عشق ادب و دوستی را دمید و کلمه های محبت مادری را در درون قلبمان با زبان محبت مکتوب کرد این سفینه ی حیات دل هر بشریت در امواج خروشان سختی ها همیشه دستش بر سوی ما بوده ودر هر آن با امداد ما را از غرق در مشکلات یاور شد وزیبایی هستی را باز بر ما می گرداند تا اینکه امروز با امید به نام مادر لــذت زندگانی را در کنار او حس می کنیم مادر دوستت داریم دوست داشتنی که وصفش را نمی توانم بکنم نویسنده =(علی فراز )دانش آموز کلاس دوم راهنمایی امام حسین (ع) شوط دبیر ادبیات =یوسف پورعظیم شوطی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 20:3 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته (از یک معلم دلسوز و مهربان چه انتظاری دارید ) آنچه را دل در ایـــن شخصیت بزرگ منقش می کند بسیار شیرین و دلرباست گویا ستاره های محبت در کنارم به سجده ی مهربانی رو آورده اند معلم هستی و حیات و سعادت خویش را بدون توقع فدای نو نهالان و نو اندیشان و آینده سازان جـــــامعه می کند ودر انجام این و ظیفه از جان و روح و معنویت فداکاری اش را دریغ نمی کند معلم دلسوز را به وضوح دریافته ایم که چـــهره ی بشاش و ملکوتی او هر دانش آموز را به کسب علم و اندیشه و تحصیل فضل و کمال دعـــوت می کند وهمیشه درس اندیشیدن و تفکر و تقوا و راستی را سر لوحه ی گفتار خویش می نماید با طـــــرح ایـــن موضوع از طرف دبیر ادبیاتم جناب آقای یوسف پورعظیم دل بــــر گفتا ر ادبی زدم و نخستین کلامم در مورد حس نظر خواهی و بروز صفات برجسته ی معلم دلسوز است که با ابراز اندیشه های کامل ادبی و نقل و انتقال آن بر ما دانش اندوزان عشق و علاقه مندی را در دل ما بسیار می نماید و با اراده ای قدرتمند در سر کلاسها حضور می یابیم و قدرت اندیشه ایمان در سر کلاسها دو چندان می گردد . ودر واقع با وجود چنین معلمان صفا و صمیمیت بر کلاس حاکم می گردد ودر سایه ی تبادل نظر در جو اندیشه کارهای بزرگی را می توان صـــــورت داد ویـــــادگیری و آموزش پایدار می گردد ودانش آموزان می توانند مسائل و مشکلات علمی و ادبی خود را به آسانی حـــــل کننداعـتـــماد به نفس و قاطعیت و مطالعه ی دقیق و پی گیر مستمر اندیشه و عــــلـــم حاصل دانش آمزان از یک معلم وارسته و برجسته هـــمــــیشه احـترام و نفوذ ادبی و معنوی را در پی دارد و تضامن عدل انصاف را خواهد نمود در نهایت باعشقی ســــــرشار ازمحبت در این اندک گفتارم یک معلم بزرگوار واقعی باید با الهام گرفتن از وجـــدان و توان خرد و اندیشه اش در هدایت و باور نمودن جوانان پـــرشور و بانشاط باشد و عشق ادبی را در دلها و مغزها جایگزین نماید نویسنده =( ارشاد دانا ) دانش آموز کلاس دوم راهنمایی مدرسه ی امام حسین (ع) دبیر ادبیات (یوسف پورعظیم شوطی ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:56 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته (وظایف ما در برابرافراد جامعه ) درک ایـــــن انــــدیشه بـــــا توجه به اینکه ما همه انسانها عضوی از ناگسستنی نشدن این جامعه هستیم شکی نداریم ودر تقابل این تفکّر پاک سعی باید بنماییم که با فکر کردن و هم اندیشیدن در این چرخه ی حیات اجتماعی یاری متحد و خادمی انسان دوستانه در پیکره ی جامعه ی هستی بوده باشیم وبا نگرش خاص از نوع انسانیت و بشر بودن به همدیگر احـــــتــرام عزت و شرافت را سر لوحه ی زندگی قرار دهیم پوشیده نیست کــــــه همه نیازمندندو هریک از افرادی که در جامعه زندگی می کنند نیازهایی را دارند واین نیاز ها باید مورد توجه قرار گیرد ولی دراین باب طرف خطاب مورد قرار گرفتن کیست باید در این مسیر اندیشید و ایـــن طرف مقابل من یا تو و یا امثالهم هستند و همه ی این افـــــــراد در مقابل آنها در رفع نیازها نقش اساسی خود و ظیفه ی خود را بداند در این نمود عینی خود بشر اگر کاملا واقف بر نوع بشریت الهی بـــــــــودن تقرب یابد خودساخته می باشد و برای افراد جامعه ضمن احترام گـــذاشتن پیگیر مشکلات مردم و یا همنوعان از نظر مادی و معنوی می گردد ودر این کـــــــــرامت انسانی چه کسی بهتر از این است که فردیخیر اندیش وبا بصیرت در جامعه باشد ودر رفع مشکلات نظری معنوی و مساعدت را داشته باشد ودر پیکره ی عضو افراد جامعه قصور و کوتــــــــاهی یا نقصی نداشته باشد تا جامعه براحتی در رفاه وهمدلی حرکت خود را ادامه دهد وعضوی به درد نیایدوآنچه دریافت شد در ایـــــن است که ما انسان ها سعی کنیم انسجام عملی بیشتر در جامعه داشته باشیم ودر کنار آن تا جامعه ای پاک و معنوی و بهروزی را شاهد گردید نویسنده =حسین اعتصامی دانش آموز کلاس دوم راهنمایی امام حسین (ع) شوط |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:14 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته (دانش اندر دل چراغ روشن است ) چراغ علم و ادب بر خانه ی دل نور عرفان را می دهد و هر آنچه در دل جای دارد با نور تایناک چراغ دانش و ادبی دیده و خود نمایی می نماید اگر لحظه ای این نور عشق حیات خاموش یابد در ظلمت اندیشه فرو رفتنی را باید بر دیده ی حیات دید و در حقیقت دل انسان و هر آدمی همچون خانه ای است و علم و دانش چراغ فروزان اوست علم و دانش با تابناک عزت ادبی دل انسان را منور می کند و به آن زیبایی خاصی عطا می نماید و آنانیکه دل خود و اندیشه ی خویش را با این درخشندگی مزیّن نموده است به هر چیزی که در این وادی پر از غوغای جهالت است دست پیدا می کند واز تاریکی که همان نادانی و جهالت است رهایی پیدا می کندوتوانایی خاصی را در خود خواهد دید ودر این باب به حق گفته اند توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود علم و دانش به آدمی قوت اندیشیدن را می دهد و همیشه روحی شاداب و تفکری سالم در وجود خود احساس می نماید دانش اندر دل چراغ روشن است وزهمه بد برتن تو جوشن است پس هرکس علم را در ذات خویش مستحکم تر و عجین نماید هم توانا گردد و هم از باب جهالت و نادانی حیات خارج می گردد و بوضوح می توان ابراز کرد که انسان بوسیله ی علم و دانش می تواند به قلّه های وسیع و سعادت دست یابد و همچنین در این دنیای بی ساحل خوشبخت می شود و مسبب کارهای خیر نیک بر همنوعان خواهد شد و با چنین ناموری شاید فردی مفید و تاثیر گذار در جامعه گردد که برای هرکسی دور از دسترس نیست وبدین وسیله راه حقیقت را طی می کند و خویش و افراد دیگر جامعه را از فقر ونادانی نجات داده ودر سایه ی این کارها خدا نیز از او راضی و خشنود خواهد گردید ودر جهان آخرت پاداش بهتری را دریافت نماید بالطبع می توان با صراحت بیان کرد که با استفاده از علم و دانش انسان می تواند خوب و بد را ازهم تشخیص داده وراه راست را انتخاب کند و متضمن سعادت خویش و جامعه گردد نویسنده =(ساسان قلی اوشاقی ) کلاس دوم راهنمایی آموزشگاه امام حسین(ع) دبیر ادبیات =یوسف پور عظیم شوطی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:6 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته =(وظیفه ی ما در مقابل افراد جامعه ) انسان با توجه به زندگی گروهی و اجتماعی وظایف متنوع را باید در پیشه و هنر خود قرار دهدو زندگی انسانها وابسته بر این است که وظایف او در جامعه چه است وشناخت دقیق در این باب آگاهی ها و روش های گوناگونی می طلبد و باید با نگرش خاص تا زمان های خاص به آن عمل کند زندگی بشریت رادر دنیا و جامعه یکی از ارکان مهم دولت و قانون گفت که اگر جامعه و وظایف آن در دست یک عالم و یا افراد مورد اعتماد در چرخش باشد همه بصورت انفرادی و گروهی وظایف خود را چه سخت و چه مشکل تا میسّربودنش انجام خواهند داد و با این توصیف که شناخت هر کس ازوظایف خویش و عمل به آن مستوجب سلامتی و تضمین حرکت چرخ قدرت جامعه را می گردد و جامعه از کمبو دهای بزرگ و خاص دورخواهد بود و با این دیدگاه و ظیفه شناسی اتحاد خوبی حکمفرماخواهد شد و یکپارچگی در این مورد گام خوشبختی و سعادت را جلوه گر می گردد ودر این راه باید علم و آگاهی در سر لوحه ی فرد وبزرگان جامعه باشد که بینش سالم متضمن حرکت سالم زندگی همگان را خواهد بود و برای وصول به صدق و صداقت روزنه ی خرد واندیشه را برای دریافت علم ادب باید همیشه باز نگه داشت نویسنده =مهدی ملا زاده (کلاس دوم راهنمایی ) دبیر ادبیات یوسف پورعظیم شوطی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:39 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته =دانش و آدمی ای نام تو بهترین سر آغاز بی نام تو نامه کی کنم باز در این دنیای پر از غو غا و هیاهو و سرشار از ذلالت و بزرگواری انسان نیاز مند رهنمایی و گذر از پل های بدبختی هاست و یا دردریای جاهلیت غرق و یا افتاده خود را می بیند ودر چنین زمان ها باید کشتی دانایی وآگاهی باشد و با بزرگواری ناخدای کشتی علم و دانش یعنی معلمان از این مخمصه های خطرناک و جاهلیت دنیا به راحتی عبور کنیم و این ذلا لت ها از روزنه ی بی سوادی نمود پیدا می کند و این بیسوادی نه فقط نخواندن درس و واحد های درسی نیست بلکه بدون تفکر و اندیشه سخن ا ز دل راندن و یا بی اندیشه حرف زدن نیزاز ردیف و صف های بیسوادی و نداشتن علم را نمایان می نماید دانش به نا گفته ی بزرگان اندر دل چراغ روشن است و می تواند دراجتماع برای ما کار آفرین باشد و این نور اندیشه و خرد مسیر ظلمانی را نابود و ره گشای حیات می گردد وکسی در این روزگار بی نیاز از دانش و علم نبوده و تا ابد نیز نخواهد بود چون سعادت در پیشه ی دانایی است دوهر آدمی می تواند با توجه بر دانش خویش و اندوخته های علمی و اندیشه های ذهنی بسیاری از مشکلات زندگی را به راحتی از بین ببرد لذا با توجه به سخنان ابراز شده ی فکری و اندرونی خویش زندگی در این وادی برنامه ریزی دقیق را می طلبد و این بر نامه ریزی با توسل بر علم و دانش حاصل می شود و در نهایت باید درک کرد که دنیای علم و دانش راه درازی دارد که باید بی خسته قدم بر عرصه ی میدان حرکت گذاشت نویسنده =امین ابراهیمی (کلاس دوم راهنمایی) دبیر ادبیات یوسف پورعظیم شوطی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:34 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
مو ضوع نوشته(در مورد معلم ) ای معلم ! ای که تو در زاه سختی ها برای من چاره گری پر از اندیشه و صلابت بوده ای ای معلم ! تو همانی که معلومات اندرونی خویش را با دلسوزی سرشار نمایی و مسیر سالم را در پیش روی من باز کنی و مرا از انحراف و کجی و از افتادن بر چاله های جهالت نگه داشتی ودر این نگرش همواره خود سوختی ومرا از همه ی غفلت ها باز نگه داشتی وبر اعتماد هویت تو باید ببالم . اگر وجود تابندگی نور علم ادب در این عرصه ی زندگانی از شما بزرگان معرفت اندیشه بر افکار تهی و پر از تاریکی های جهالت نمی تابید کدامین بند نادانی ما را در بند خویش نگه می داشت که گفتن آن برای ما بسی قابل تحمل نیست آری شهامت و شجاعت و در مسیر کاروام ادب با رهنمود های تو جاودانگی پیدا کردیم و این چراغ عزت همیشه ما را باز بر شما اقرب تر می نماید که بی مهر از آن گذشتن بازیچه ی پستی را مصور می نماید ولی بدان در دریای محبت تو همیشه ساحلی زیبا و آرامش نمود عینی دارد و ما نیز بر این واقف هستیم. پس با این نگرش تو باب گشاینده ی نو ر معنویت و ادب و علم و کمالات هستی و گزینه ی خوبی و نیکی و گذشت و فداکاری از روح تو جاری و با پیام شیرین نوام با الفاظ از باب دروس در قلب ما دانش آموزان ماوا جسته و گامی بر پل عرفان و عشق ادب نهادیم و در این کمالات تو را با جان و دل دوست می داریم نویسنده = حمید قدرتی (دانش آموز کلاس دوم راهنمایی دبیر مربوطه یوسف پورعظیم شوطی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:26 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع نوشته = ( علم ) علم همان سفینه و کشتی نجات حیات آدمی که مالامال و آکنده از همراز زندگانی و در قرب آن ماوا و متعادل از مجد و مستغنی است که در هردوره و در هر زمان انسان های متفکر و اندیشه گر آن را به عنوان راهی سرشار از امید واری و مملو از سعادت و نیک بختی میدانند ودر مسیر راه حیاتشان هم چون چراغی که تابان و نورافشانی می نماید و در تاریکی ها و ظلمات رهنما و تابنده و مرشد گونه است و بدین حال با چنین حالات راسخ و استوار همگان را به مجاورت باب علم و اندیشه نزدیک می گرداند واز جهالت و نادانی مخلّص می نماید ودر نگرش سالم و با درایت علم دنیایی از کمال و کمالات و مکمل از هیبت و بزرگ بینی و یاوری است و گلشنی وفور از ذوق و محبت و در جوانب آن نموداری از رحمت و تجربه و خرسندی را در روح و خرد و اندیشه می باشدو هر کسی که نظری در این مسیر انداخته کوله باری از بهره جویی و سود حیات روحی و شخصیت را جسته است و با بهره جویی از علم همگانی انسان ها گام بر نقاطی گذاشته اند که در سالیان ماضی در هیچ اندیشه ای جایگاهی نداشته است ولی اینک عالمان و منتسبان بر علم و دانش و دانشمندان از خود چنان خودنمایی را در معرض افکار گذاشته اند و انسان ها دست بر تعجب و دندان گرفته اند وعلم در نهات نردبان عظمت و بزرگی و رساندن بر قله های رفیع است و دفعی در کار نیست و همواره جاذب و در جذبه است نویسنده =مهدی سلطانی (دانش آموز کلاس دوم راهنمایی مدرسه ی امام حسین ع ) دبیر ادبیات (یوسف پورعظیم شوطی ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:22 توسط یوسف پور عظیم
|
|
||